سلام .
نمیدونم شما چه جور سلیقه ای دارین ، اما من به شخصه با شخصیت هایی که زخم خورده و ضد اجتماع هستن خیلی حال میکنم . افرادی که گوشه ای افتادن و عاقبتی جز فنا شدن و نابودی ندارن . به یه نمونه اکتفا میکنم : فریبرز عرب نیا در سلطان . آدم عجیب و غریبی که با همه فرق داره و جهان بینی خاص خودشو داره .
این مطلبی رو که میخوام بنویسم شاید ربطی به سینما نداشته باشه ، شایدم بشه در غالب یک دیالوگ که از دهن یک شخصیت بیرون میاد دیدش . به هر حال چند وقت پیش یه روز که کاملا اعصابم بهم ریخته بود و درها به روم بسته شده بود ، جملاتی به ذهنم خطور کرد که اونا رو روی کاغذ آوردم . چیز خیلی خوبی نشد اما بدم نیست . به هر حال دوست داشتم باهاتون در میون بذارمش :
یه وقتهایی فکر میکنی همه چی درسته . همه چی ردیفه .
اما یه هو به خودت میای میبینی که باختی . همه چی رو باختی . هیچی نیستی .
دلت میگیره . غصت میشه . میخوای که بر گردی و درستش کنی . اما نمیشه .
پس به زمین و زمان بد میگی . لعنت میفرستی .
ولی چه فایده دیگه کار از کار گذشته .
اونوقته که یه فکر مثل خوره میفته به جونت که تمومش کن . خودتو از شر این زندگی نکبتی
خلاص کن . آره تمومش کن .
تو یه جورایی درست و حسابی کلکت کندست
تو مردی !.