تبليغاتX
مطالبی در مورد سینما

به کلبه سینما خوش آمدید. اینجا مکانیست برای تبادل نظرات در مورد علاقه مشترکمان ؛ سینما

 

سلام .

نمیدونم شما چه جور سلیقه ای دارین ، اما من به شخصه با شخصیت هایی که زخم خورده و ضد اجتماع هستن خیلی حال میکنم . افرادی که گوشه ای افتادن و عاقبتی جز فنا شدن و نابودی ندارن . به یه نمونه اکتفا میکنم : فریبرز عرب نیا در سلطان . آدم عجیب  و غریبی که با همه فرق داره و جهان بینی خاص خودشو داره . 

این مطلبی رو که میخوام بنویسم شاید ربطی به سینما نداشته باشه ، شایدم بشه در غالب یک دیالوگ که از دهن یک شخصیت بیرون میاد دیدش . به هر حال چند وقت پیش یه روز که کاملا اعصابم بهم ریخته بود و درها به روم بسته شده بود ، جملاتی به ذهنم خطور کرد که اونا رو روی کاغذ آوردم . چیز خیلی خوبی نشد اما بدم نیست . به هر حال دوست داشتم باهاتون در میون بذارمش :

یه وقتهایی فکر میکنی همه چی درسته . همه چی ردیفه .

اما یه هو به خودت میای میبینی که باختی . همه چی رو باختی . هیچی نیستی .

دلت میگیره . غصت میشه . میخوای که بر گردی و درستش کنی . اما نمیشه .

پس به زمین و زمان بد میگی . لعنت میفرستی .

ولی چه فایده دیگه کار از کار گذشته .

اونوقته که یه فکر مثل خوره میفته به جونت که تمومش کن . خودتو از شر این زندگی نکبتی

خلاص کن . آره تمومش کن .

تو یه جورایی درست و حسابی کلکت کندست

                                                                        تو مردی !.

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 20:22  به قلم جواد نعیم وفا  |