تبليغاتX
مطالبی در مورد سینما

به کلبه سینما خوش آمدید. اینجا مکانیست برای تبادل نظرات در مورد علاقه مشترکمان ؛ سینما

 

ابراهیم حاتمی کیا بعد از ساخت دو فیلم متفاوت ارتفاع پست و به رنگ ارغوان ( توقیف شده ) باز هم به سراغ علاقه همیشگیش ، جنگ و آدمهای دخیل در اون رفته و قصه ای دیگر رو از اونها و زندگیشون روایت کرده .

به نام پدر مثل آثار قبلی کارگردان از کهنه سربازان نبرد هشت ساله میگه . کسانی که بعد از سالها هنوز با خاطرات اون دوران زندگی میکنن و نمی تونن مثل انسانهای معمولی به زندگی بپردازن .

حبیبه شفیعی ( گلشیفته فراهانی ) که در رشته باستان شناسی تحصیل میکنه و روزی به همراه همکلاسی هاش به منظور کاوش به روی تپه ای باستانی رفته ، ناگهان به روی مینی بازمانده از دوران جنگ میره و در حالی که به شدت زخمی شده به وسیله دوست پسرش میثم ( کامبیز دیرباز ) و دیگر هم کلاسی هاش به بیمارستان انتقال داده میشه . مهندس ناصر شفیعی ( پرویز پرستویی ) پدر حبیبه که به خاطر دعوا بر سر ثبت چند معدن در حال گریز از دست آدمهای شریکشه ، بوسیله میثم از ماجرا خبر دار میشه و خودشو به بیمارستان میرسونه . دکتر به ناصر میگه که ممکنه مجبور به قطع کردن پای حبیبه بشه ، در حالی که حبیبه مصرانه از پدر میخواد که مانع این امر بشه . همه اینها در حالیه که راحله ( مهتاب نصیر پور ) همسر ناصر و مادر حبیبه آخرین نفریه که از موضوع اطلاع پیدا میکنه و خودشو به اونها می رسونه ....

فیلم از داستانی جذاب و غریب برخورداره که با شروعی کوبنده همراهه . رزمنده ای که سالها فکر میکرده جنگ تموم شده ، با انفجار مین زیر پای دخترش میفهمه که نه ، جنگ واسه اون تموم نشده ، اول راهه و تازه باید کاشته هاشو برداشت کنه!.

ناصر قهرمان فیلم ، انسانیه که زمانی فرد آرمان خواهی بوده و به خاطر آرمانهاش جنگیده . اما حالا که سالها از جنگ گذشته ، دغدغه های او هم تغییر کرده و رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفته . این شرایط ادامه داره تا اینکه وقوع حادثه ای واسه دخترش ، اون رو باز به فضای سالهای پیش برمیگردونه .

حاتمی کیا موفق میشه کارکترهایی ملموس و باورپذیر رو بدست بده ، تقابل و اختلاف نظر پدر و فرزند که تم اصلی فیلمه ، چیزیه که میشه نمونه های عینی شو در جامع امروز ایران به وفور دید . تقابلی که خصوصا بین نسل اول و سوم انقلاب در جریانه و ظاهرا پایانی نداره !.

وجود دیالوگهای جذاب ( خصوصا زمان گفتگوی ناصر و حبیبه ) از نقاط قوت اثره . ضمن اینکه حاتمی کیا بخوبی از وجود طنز و دیالوگهای طنز آمیز در موقعیت های جدی فیلمش بهره برده ( نمونه ای که در ارتفاع پست هم دیده بودیم ). صحنه پردازی ، طراحی گریم و لباس و موسیقی متن و ... همگی در خدمت فیلم و با کلیت اثر هماهنگ هستن .

بازی بازیگران فیلم هم در سطح استاندارد و خوبی قرار داره . پرویز پرستویی هر چند موفق نمیشه بازی فوق العادشو در آژانس شیشه ای تکرار کنه ، اما بهرحال موفق میشه کارکتر ناصر رو به شکلی قابل قبول بازی کنه ( سکانسی که متوجه میشه مینی که پای دخترشو گرفته، مینیه که خودش زمانی واسه جلو گیری از پیشروی دشمن کاشته بهترین لحظه و سکانس فیلمه ).

تعدادی از منتقدان فیلم رو اثری تکراری در کارنامه حاتمی کیا قلمداد کردن که حرف جدیدی واسه گفتن نداره . پرستویی در مصاحبه ای جواب منتقدان رو به این صورت داده :

این فیلم یکی از فیلمهای چند گانه حاتمی کیاست که با آژانس شیشه ای شروع شد ، با روبان قرمز ادامه پیدا کرد ، در موج مرده دیده شد و رسید به به نام پدر .

+ نگاشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 13:28  به قلم جواد نعیم وفا  |