تبليغاتX
مطالبی در مورد سینما

به کلبه سینما خوش آمدید. اینجا مکانیست برای تبادل نظرات در مورد علاقه مشترکمان ؛ سینما

 

نکته : به دلیل مسائل امنیتی! نام و مکان زندگی شخصیت ها تغییر کرده است .

داخلی ـ روز ـ ساعت ۱۰

جیمز در حال صبحانه خوردن است که صدای زنگ تلفن به گوش میرسد . جیمز گوشی را بر میدارد . پشت خط صدای دختری به گوش میرسد .

صدای پشت خط : الو سلام .

جیمز : سلام .

صدا : ببخشید . منزل استیوارت ؟.

جیمز : بله . بفرمایید .

صدا : ببخشید ، جیمز خونست ؟.

جیمز : خودمم . بفرمایید .

صدا : منم نیکول .

کلوز آپ از صورت جیمز که تبسمی بر لبانش شکل میگیرد .

جیمز : به، سلام . هیچ معلومه تو کجایی ؟. نمیگی دلم واست تنگ میشه .

نیکول : ببخشید . نمیتونستم تماس بگیرم . شرایطش فراهم نبود .

جیمز : من چند بار به مغازه زنگ زدم  اما برادرت فرانک گوشی رو بر میداشت .

نیکول : من که گفتم دیگه به اونجا زنگ نزن . من دیگه مغازه نمیرم .

جیمز : خب از تو که خبری نبود . منم فقط همون شماره رو ازت داشتم .  بگذریم . الان کجایی ؟. از کجا حرف میزنی ؟.

نیکول : بیرون . دفتر مخابراتی در خیابان چهاردهم . الانم میخوام برم شعبه بانک انصار ( ببخشید ) بانک گرامسون و کمی پول از حسابم بردارم .

جیمز : باشه . پس من الان میام اون طرفا میبینمت . بمون تا بیام .

نیکول : باشه ... پس فعلا .                جیمز : خداحافظ .

لانگ شات از جیمز که تلفن را میگزارد و شروع میکند به پوشیدن لباسهایش که بازهم تلفن زنگ میزند . این بار مادر گوشی را بر میدارد . جیمز در حال خارج شدن از خانه است که صدای مادر به گوش میرسد .

مادر : برادرت بود  . گفت یه خبراییه . میاد خونه توضیح میده .

جیمز کمی در فکر فرو میرود . اما توجهی نمیکند و از خانه خارج میشود .

داخلی ـ روز ـ ساعت ۱

جیمز خوشحال به خانه باز میگردد که ناگهان مادر جلوی او قرار میگیرد .  

مادر : نیکول کیه ؟!.

جیمز در حالی که سر جایش خشکش زده است خنده از لبانش میپرد .

جیمز : چی؟.         مادر : گفتم نیکول کیه ؟ . از خونه که رفتی بیرون کجا رفتی ؟. پیش کی بودی ؟.

جیمز : یعنی چی ؟.  این حرفا چیه مامان ؟. پیش دوستم بودم .

مادر : دروغ نگو . دیوید اومد خونه و همه چی رو گفت .

جیمز مبهوت از حرفهای مادر که چگونه به ماجرا پی برده به اطاقش میرود .

داخلی ـ روز ـ ساعت ۲

جیمز روی تخت دراز کشیده است که ناگهان در باز میشود و دیوید وارد میشود .

دیوید با عصبانیت : چه غلطی داری میکنی ؟. این نیکول کیه ؟. مثل کبک سرتو کردی توی برف ، فکر کردی میتونی هر غلطی دلت خواست انجام بدی و کسی نفهمه ؟.

کلوز آپ از صورت جیمز و دیوید که در این لحظه رو در روی یک دیگر قرار میگیرند .

جیمز : درست صحبت کن . دیگه من هیچی نمیگم ، هرچی دلت میخواد میگی ها !.

دیوید : من امروز مغازه بودم که یکی از دوستام که توی سازمان اطلاعات و امنیت فدرال کار میکنه بهم زنگ زد و گفت میاد سراغم . اومد و منو برد توی یه ساختمون که نمیدونم کجاست و برد توی یه اطاق . بعد با یه ضبط صوت برگشت . ضبط رو که روشن کرد صدای تو بود که با یه دختره خوش و بش میکردی و قرار گذاشتین که بیرون هم دیگرو ببینین . دوستم گفت : ما داداشتو یه مدته تحت نظر داریم . جدیدا یه طرح اومده که قراره افراد ناباب و هرزه رو که شئونات ایالات متحده! رو رعایت نمیکنن جمع کنیم و چون داداش تو با افراد نابابی میگرده و ظاهر مطلوبی هم نداره رفته توی لیست . ما تلفن تونو کنترل میکردیم تا امروز که ...... ما دلمون واسش میسوزه و به احترام خودت و پدرت که مرد بزرگیه این بار رو بیخیال شدیم . به داداشت بگو هوای خودشو داشته باشه .

جیمز با عصبانیت : غلط کرده مرتیکیه..... مملکتو داره آب میبره ، بعد اینا پی جیمزن ؟. جورج بوش و دارو دستش! دارن مملکتو غارت میکنن ، اونوقت اینا پی منن بیبینن چه غلطی دارم میکنم ؟. من شدم تنها مشکل این مملکت ؟. یعنی ماحق نداریم  یه حریم خصوصی واسه خودمون داشته باشیم ؟. پس آزادی کجا رفته ؟. اصلا ما نخوایم کسی دلش واسمون بسوزه چیکار باید بکنیم ؟.

دیوید : د احمق چرا حالیت نیست ؟. حق چیه ؟. آزادی کیلویی چند ؟. بد بخت اونا این حرفا حالیشون نیست . میگیرن میندازنت جایی که بن لادن! نی انداخت . هیچ کسم نیست به دادت برسه . بعد ببینم نیکول جونت میاد کمکت کنه . اینا به هوای من تا حالا باهات کاری نداشتن . دفعه بعد منم نمیتونم کمکت کنم . از من گفتن .

جمیز در حالی که سکوت کرده است به این فکر میکند که خواب است یا بیدار . او در سکوتی سخت فرو رفته است ....

+ نگاشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 19:21  به قلم جواد نعیم وفا  |